میخواستم خونه ای که خریدم رو بشورم
به مادرم گفتم فردا میخوام خونه مو بشورم
زن داداشم که با مادر زندگی میکنه و اونجا بود حرفامو شنید
خلاصه گفت منم میام
گفتم خونه خیلی کثیفه و خسته میشی، اگه بگم نیا چی میگی
گفت بلاکت میکنم
گفتم خب باشه بیا
صبح روز بعد زن داداشم پیام داد بیداری
منم بهش زنگ زدم
گفتم پیام دادی؟
گفت آره مامانت گفته زنگ برنم، بیایم؟ نیایم؟ چیکار کنیم؟
گفتم مامان بیاد اما تو نیا خسته میشی اگرم ناراحت میشی که خب بیا ولی خیلی خسته میشی
گفت باشه پس نمیام
زنگ زدم به مادرم که آماده باشه که شوهرم بره دنبالش
مامانم گفت چرا به زن داداشت گفتی نیاد ناراحت شده قهرکرده!!!!!!!!!!!!!
گفتم من چی گفتمش که ناراحت بشه فقط دلم سوخته واسش
حالا خودت بهش بگو اگه میخواد بیاد که با شوهرم بیاین
خودم هم بهش زنگ. زدم دوباره
گفتم زن داداش راستی ناراحت شدی گفتش که نه درس دارم واسه همین نمیتونم بیام
خلاصه شوهرم پاشد رفت هم مادرمو هم زن برادرمو به اصرار آورد
زن داداشم نخواست بیاد(مثلا خانم قهر کرد)
شوهرم گفت اگه نیای دلخور میشم
بیا یک ساعت دیگه خودم برت میگردونم خونتون
خلاصه آوردش
زن داداشم اومد ربع ساعت نشست
شوهرم رفت بیرون شوینده بخره
پشت سر شوهرم اسنپ گرفت برگشت خونه مادرم
بعد از چند روز من مادرم مریض شد صبح رفتم خونه مادرم
فقط از اتاق اومد بیرون سلام کرد و رفت تو اتاقشون واصلا برای صبحانه هم نیومد
تا بعد از ظهر که شوهرش از سر کار برگشت اومد سر سفره
ناهار رو که خورد باز رفت توی اتاق و نیومد بیرون تا غروب که من برگشتم خونه م
گفتم من چی گفتمش که ناراحت بشه فقط دلم سوخته واسش
حالا خودت بهش بگو اگه میخواد بیاد که با همدیگه با شوهرم بیاین
خودم هم بهش زنگ زدم دوباره
گفتم زن داداش راسته که ناراحت شدی؟گفتش که نه درس دارم واسه همین نمیتونم بیام
خلاصه شوهرم پاشد رفت هم مادرمو هم زن برادرمو به اصرار آورد
زن داداشم نخواست بیاد(مثلا خانم قهر کرد)
شوهرم گفت اگه نیای دلخور میشم
بیا یک ساعت دیگه خودم برت میگردونم خونتون
خلاصه آوردش
زن داداشم اومد یه ربع نشست
شوهرم رفت بیرون شوینده بخره
پشت سر شوهرم اسنپ گرفت برگشت خونه مادرم
بعد از چند روز من مادرم مریض شد صبح رفتم خونه مادرم
فقط از اتاق اومد بیرون سلام کرد و رفت تو اتاقشون واصلا برای صبحانه هم نیومد
تا بعد از ظهر که شوهرش از سر کار برگشت اومد سر سفره
ناهار رو که خورد باز رفت توی اتاق و نیومد بیرون تا غروب که من برگشتم خونه م