دگرش نیست ب دل هوای من،دلم اما به سرش سخت هوسها دارد/
ناز چشمی که دارد اما،تا که او مینگرد تیرخطاها دارد/
به جمالش که دارد حُسنی چون یوسُف،نظران همچوبه شاهی،ب غلامش چه نظرها دارد/
با چُنین کس به دنبال دلت رفتنها،عاقبت گور تو را قصد گذرها دارد/
شیشه عمر گرفت از دستم،همچولیلی ب شکستنها عادت دارد/
جای او جز دل من نیس مگر،مه تابان ب جز عرش بناها دارد/
گرچه او رفته از این شهر ولی،دل من در پی او شوق سفرها دارد../