2777
2789
عنوان

مشورت

18 بازدید | 6 پست

خانم ها من دوهفتس. زایمان کردم و مادر همسرم بلایی نیست که تو این دوهفته سرم نیاورده باشه قبل این قبل بارداریم مدام تو زندکی و رفت و آمدم دخالت میکرد مدام بین منو همسرمو بهم میزد هفته ای یکبار میریم خونسون کریه میکرد میگفت کمه خودشو میزد به مریضی گریه میکرد میگفت پسرم بیاد پدر شوهرم خواهر شوهرم صبح جمعه ساعت هشت صبح به ما زنگ میزدن میگفتن بیاید داره از دوری پسرش دق میککنه

مدام پیام میده پست میفرسته به همسرم نمیتونم دوریتو تحمل کنم و اونو به عذاب وجدان میندازه میریم سسمال ویلای پدرم مدام زنک میزنه بیاید بیاید

الان دوساله ازدواج کردم چهار رو زراز عروسیم گذشته بود زنگ زد به همسرماین به منبعد عروسی یکبارم زنک نزده چجور مادر زن سلام میرید این نمیتونه زنک بزنه حالمو بپرسه دقیقا تولدمم بود من که انتظار داشتم زنک بزنن به من تبریک بکن اون روز بابت توقعات بی جاشون دعوا راه انداختن

حالا

دلم میخواد زندگیم تموم بشه و بمیرم

از اون ور نگاه میکنم به دختر کوچولوم میگم قراره بدون من چجور بزرگ بشه

دوهفتس زایمان کردم

مادرشوهرم هر بلایی خواسته سرم اورده از بیمارستان اومدن تا خونمون اومدن دعوا راه انداخته

فردای زایمانم یکبار زنگ زده به گوشیم مشغول بچم بودم ندیدم سر اون دعوا راه انداخته تا هزارتا چیز دیگه

نزاشتن اول بعد زایمانم برم خونه مامانم گفتن مهمونهای ما فامیل های ما میان عیادت ده روز بمون خونت بماند از کل فامیل های همسرم فقط دوتا خالش اومدن عیادت سر این که چرا از تخت بلند نشدی نیومدی سلام نکردی نیومدی جلو در دعوا راه انداخت

مهمونی میخواستم برای بچم بگیرم اومد مادرشوهرم مهمنیمو عقب انداخت و تا مخالفت کردم هرچی دلش خواست به من خواهرامو و مادر و پدرو فامیلم گفت

جلوی مادرم همسرمم هیچ کاری نکرد

الانم خونه پدرمم ده روز همسرم زورم کرده بیشتر از ده روز نمیخوام بمونی

از اون ور مادرش با اون همه اهانتی که به من کرده پرو پرو به من هر از گاهی زنگ میزنه. حال نوشو بپرسه نوه ای که تا حالا یکبارم درست بغل نگرفته ن

خانوادمم بهم فشار میارن بمون بمون از اون ورم همسرم داره خودشو میکشه باید برگردی خونت

بهمم تو خونه کمکی نمیکنه خونه منم از مادرم خیلی دوره.

از ازدواج کردن حالم بهم میخوره


خسته‌ام از «چطوری‌؟»های توخالی،از لبخند‌زدن‌های دروغین،از تظاهر،از بخش اعظمی از زندگی‌.دلم می‌خواهد ورقی بچسبانم روی پیشانی‌ام،رویش درشت نوشته باشد:«این آدم بریده است!رهايش كنيد ...>>همين.

الان من باید باین سوهر دنده خود و مادرس چ کار کنم

خسته‌ام از «چطوری‌؟»های توخالی،از لبخند‌زدن‌های دروغین،از تظاهر،از بخش اعظمی از زندگی‌.دلم می‌خواهد ورقی بچسبانم روی پیشانی‌ام،رویش درشت نوشته باشد:«این آدم بریده است!رهايش كنيد ...>>همين.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چقد ناراحت شدم کاشکی با سیاست همسرتو سمت خودت نگه داری

ای کاش من سیاست داشتم ولی سیاست یعنی چی یعنی محبت بی حد مرز کردن به همسر ؟ به خدا غذق محبتش کردم تو زندگی ولی مدام از مادرش توجه و محبت میخواد

بارها با خودم فکر کردم اکر بچم نبود جدا میشدم

یا باخوددمدفکر میکنم کاشکی بمیرم یا خودمو بکشم تموم بشه ولی ته همه این فکر ها فقط یک نقطس

خسته‌ام از «چطوری‌؟»های توخالی،از لبخند‌زدن‌های دروغین،از تظاهر،از بخش اعظمی از زندگی‌.دلم می‌خواهد ورقی بچسبانم روی پیشانی‌ام،رویش درشت نوشته باشد:«این آدم بریده است!رهايش كنيد ...>>همين.
مریض روانی . برو دعا براش بگیر زبونشو ببند

تاثیر نداشته هر کاری بکی کردم

خسته‌ام از «چطوری‌؟»های توخالی،از لبخند‌زدن‌های دروغین،از تظاهر،از بخش اعظمی از زندگی‌.دلم می‌خواهد ورقی بچسبانم روی پیشانی‌ام،رویش درشت نوشته باشد:«این آدم بریده است!رهايش كنيد ...>>همين.

باشوهرت بشین حرف بزن بگو ما الان دختردارهم شدیم و خانواده بزرگ تری شدیم احترام مادرت سرجاش ولی بچسب به منو دخترم .بگو منم الان تازه زایمان کردم از لحاظ روحی به حمایت تو احتیاج دارم تا بتونم سرپا وایسم و به دخترمون برسم .

سوره نصر رو هم زیاد بخون .

الهی یه روز بیاد که همه از ته دل شاد باشیم .🌹
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108