همسرم و بابام خونه شریکی خریدن بدون کابینت
بابام هماهنگ کرد یکی بیاد کابینت بزنه .بعد به همسرم گفت انقد میشه همسرم گفت فعلا ندارم دستم خالیه یه مدت بگذره
شمال که بودیم بابام گفت داری برای کابینتیه بیعانه بزنی من رفتم تهران بهت میدم .گفتم باشه زدم براش
همسرم نمیدونست پول دارم .الانم بابام میگه بابت کابینت زدی دیگه
به همسرم گفتم پول دادم بابام قرض حالا میگه برای کابینت دادی گفت من چکار کنم
زنگ زدم بابام گفتم اون پول من بود لازمش داشتم گفت باید پول کابینت و میدادین دیگه (الان چه ربطی به من داشت مگه من باید میدادم )
نمیدونم خیلی دلم گرفته خیلی بیشعورن
حالم ازشون بهم میخوره
دوسشون ندارم
خیلی ساده ام
برخوردم چجوری باشه