مامانم روانیه وسواس داره هی گیرمیده چرا انقد دستمال مصرف میکنی و فلان
امروزم دوباره گیرداد.منم پریودم سرماهم خوردم هی میگم ول کن حالا. بیخیال نشد شروع کرد بحث پارتنرمو کشید وسط تا جاییکه تونست هرچی از دهنش دراومد گفت بهش. منو گرفت زد منم عصبی شدم زدمش
بابام اومد خونه یجوری داستانو تعریف کرد همه چی افتاد گردنم
واقعا باید چیکارکنم کاش بمیرم راحت شم نه میزارن ازدواج نه زندگی میزارن برام. هرچی دلش خواست بارم کرد هی زد تو سرم کارای پارتنرمو