2777
2789
عنوان

من کدامم

41 بازدید | 0 پست

میان شکاف اخلاق و میل ایستادم
نه آنقدر بیگناهم که همه چیز را گردن وسوسه بیاندازم
نه آنقدر آزاد که بتوانم از قضاوت خودم فرار کنم.
درونم چیزی زبانه میکشد.
چیزی که نامش را هنوز نمیدانم
گاهی خیال میکنم میل است؛
میل به لمس کردن جهان،
به تجربه کردن آنچه همیشه از دور تماشایش کردم.
یکبار فکر میکنم تنهاییست؛
تنهاییِ زنی که سالها خودش را در اتاق های بسته نگه داشته
و حالا صدای نفس های خودش هم برایش شبیه شورش شده
شاید هم عشق باشد؛
عشقی که دیر رسیده
و بهجای آنکه آرام وارد شود،
با تمام تنش به در میکوبد.
تمام من گاهی در طلب
شب هاییست که پایانشان از پیش معلوم نیست،
به خنده هایی که از حصار صورتم فراتر برود .
گاهی میل سرکشی از درونم میخواهد یکی شوم
با کسی، با چیزی، با لحظه ای که در آن
مرز میان من و جهان برای چند ثانیه محو شود.
میخواهم مست شوم؛
نه فقط از شراب،
که از حضور، از لمس، از رهایی،
از اینکه برای لحظه ای صدای قاضی درونم خاموش شود.
اما اخلاق بیرون از جسم من ایستاده
مثل دیواری بلند،
مثل دستی که یقه ام را گرفته،
مثل مادری که از ترسِ زخمی شدنم
مرا از تمام خیابان های جهان دور نگه داشته
اخلاق بر تمامم تار تنیده
بر شانه هایم، بر لب هایم، برفکرهایم و
میترسم حتی به زودی به خواب هایم هم سرایت کند
هر جا که میخواهم قدمی بهسوی خودم بردارم،
صدایی از درونم میپرسد:
«اگر پشیمان شوی چه؟»
«اگر آن زنی نباشی که باید باشی چه؟»
و من ماندم میان بایدها و خواستنها؛
میان زنی که زندگی را میخواهد
و زنی که از زندگی میترسد.
یکی از آنها مستانه میرقصد.
با موهای رها، با پوستی که عشق زیر آن دویده،
با قلبی که هنوز توان شوق کردن دارد.
او از سوختن نمیترسد،
چون میداند زندگی بدون خطر
گاهی فقط نام محترمانه مردن است.
دیگری لباس مصلحت اندیشی پوشیده
دکمه هایش را تا گلو بسته،
صدایش را پایین آورده
و هر خواسته ای را پیش از تولد خفه کرده
او امن است،
قابلقبول و
تحسینبرانگیز
اما وقتی شب میشود
و همهچیز ساکت،
در چشمهای بیفروغش
جنازه هزار زندگیِ نزیسته پیدا است.
و من هر بار از خودم میپرسم من کدامم؟

...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز