نمیدونم چرا ولی واقعا خسته شدم
همیشه بحث دعوا قهر دارم با نامزدم
همیشه هم راه های مختلف قرآن نزد فلان نادعلی امتحان میکنم باز آشتی میکنیم دوباره باز قهر
الان دیگه خسته شدم به ته رسیدم واقعا دارم میمیرم
شنیدم نذر ام البنین
تسبیح برداشتم که ذکر بگم به والله به وسط هاش کنار کشیدم دیگه حتی رمق گفتن نماز خواندن هم ندارم .من اصلا همچین دختری بی ایمانی نبودم ولی واقعا منو از زندگی خسته کرده هم خودش هم خدا
انکار خوشش میاد مدام التماس کنم خواهش کنم گریه کنم بابا یه بار هم بدون دعا بدون گریه معجزه کن
تو که این همه میگی من مهربونم من فلانمم
خدا سر شاهده من دیگه نمیتونم یعنی اصلاااا نمیتونم و نمیدونم دیگه چی بگم
تازه با نماز شب آشنا شدم باز رفتم مسافرت شمال برگشتم نخوندم این مدت دوباره مصیبت بلا شروع شد آقا خدا یا لحظه استپ کن بزار من برسم
دیگه امیدی هم ندارم
حتی ام البنین هم شنیدم نتونستم بخونم ادامه بدم واقعا موندم