دعوت بودم بیرون شهر بود
موقع برگشتن باید از بغل قبرستون رد میشدم
یه جمعیتی بود انگار داشتن یکیو دفن میکردن ،زدم کنار رفتم پرسیدم دیدم انگار اینا رسمشونه ادمای مسن رو شب خاک کنن،نور هم زیاد نبود رفت کنار تابوت یهو بلند داد زدم زندس زندس،هرکی جیغ میزد یور میرفت،یواشکی در رفتم،الان عذاب وجدان دارم خدا ببخشه🙂