یسال صیغه ان دخترم توخونش مونده سه ماهه که تدارک بچینن
البیته دختر باکره اس
اون روز عقد نوبت بوده .یهو هر چی زنگ میزنن .نمیاد که نمیاد .اخرشب کسی خونش نباشه میاد خونش
هیجی با لبخند میگه امادگی نداشتم به خانومش .وااای شنیدم حرص میاد .به دختر گفتم جمع کن برو خونه ی بابات میگه ابرو دارم
دیگه این بیشتر حرصم گرفت .