تمام عمر هرچه تلاش کردم ند که نشد
خواستم درس بخونم خونوادم نمیذاشتن
بزور و قایمکی خوندم و قبول شدم
شرط رفتنم به دانشگاه شد دوری از وسری که عاشقشم و ازدواج با مردی که 17سال ازم بزرگتره و اصلا دلشم با من نبود
از فقر بگم که توش زجه میزنم
..از رنج بگم که دوره ام کرده
از رشته ای بگم که دوسش داشتم و قبول نشدم