مادر همسرم بعد 7روز مسافرت بود من گفتم حالا ک بر میگردن حیاطشون رو خودمون خیلی کثیف کردیم برم تمیز کنم سریع
رفتم امدم شوهرم با وجود اینکه قهر بودیم ولی اونجا سریع خودش آستین زد بالا
بعد برگشتم دیدم نهارم سوخته
شوهرم حرفی نبود ک بهم نزنههههه هر چی شما فکر کنید
دیگ خسته شدم چ غلطی بکنم من از دست این فقط فکر نهار همینننن خیلی بی احترامی کرد
دلم میخاد برم باز برینم ب حیاطه