پارت 84
پدر مادرشون هم بودن
آروم سلام کردم که جوابمو دادن
نشستم رو مبل کنار سپهر
سارا با چشمای اشکی نشسته بود
مادر سپهر : خوبی پسرم؟ / مادرش دوباره گفت : چرا صورتت زخم شده؟ دعوا کردی؟ / ترسیدم سپهر چیزی بگه اما سپهر سرشو به معنی نه تکون داد
و با اون چشمای قرمزش نگاه سارا کرد
پدر سپهر : سپهر گفتم بیای اینجا که نظرت چیه پسره و خانوادش یبار بیان اینجا حرفاشونو بزنن / سپهر : به شرفم قسم اون حروم زاده میخواد به بازیت بگیره چرا نمیفهمی سارا من اینا رو میشناسم / سارا : سپهر درست صحبت کن باهاش/ میان بحث و جدل اونا من داشتم خونه رو آنالیز میکردم
اولین باری بود اینچا اومده بودم
خونه قشنگی بود
خدمتکار شربت درست کرده بود و آورد هیچکس برنداشت اما من برداشتم حتما مادرش میگه این دختره ندید بدیده ولی نمیخواستم دست خدمتکارشون خالی بره اینقدر بحث میکردن که سرم داشت میترکید
اصلا چرا سپهر نمیذاره بیان خواستگاری خب؟ شاید ادم خوبی بود
نمیدونستم دخالت کنم یا نه
اصلاچی بگم؟!