من با مامانم رفتیم بازار تخمه بخریم بعد یه پدر و پسر فروشنده بودن
سنشون هم زیاد نبود پدره ۵۰ بود پسره زیر ۲۰
برا شهر ما هم نبودن بعد پسره به مامانم تخمه تعارف کرد مامانم یه دونه برداشت به منم تعارف کرد منم یه دونه برداشتم جوری که دستش به دستم نخوره یکم گذشت این پسره دوباره اومد به من تعارف کرد که من گفتم ممنون و هی اصرار کرد دوباره که به خاطر من بردار حالا بگو شما چه خاطری داری برا من 😂😂
من برداشتم چی بگه خوبه گفت نه کم برداشتی دوباره بردار من هی میگفتم ممنون هی ول کن نبود و اخر دستم به دستش خورد و حس خیلی خیلی بدی گرفتم و دلم میخواست زمین دهن وا کنه برم توش و خیلی هم باهام شوخی کرد و حتی اسممو که پیش مامانم شنید منو با اسمم صدا زد بی ادب حتی نمیگفت خانم فلان راحت میگفت فلانی من خیلی با خودم کلنجار رفتم به مامانم نگم نتونستم و از مامانم پرسیدم ببینم دست اونم به دستش خورده یا نه که مامانم ناراحت شد یکم فحشش دادو قسمم داد به روح پدربزرگم که دست طرف به دستم خورده یا نه منم گفتم نه چون میگه تو مثل گلی نباید هر کسی بهت دست بزنه 😂😂
کار بدی کردم؟؟؟؟