ببینید من دوماه دیگه ۱۸ سالم میشه و پارتنرم ۲۱ ما خیلی خیلی همو دوست داریم بدبختی خانواده من خیلی مذهبین و سخت گیر و خواهر من و ایشون هنوز ازدواج نکردن خانواده من از رابطمون خبر ندارن و خانواده پارتنرم یه چیز دیگه میدونن اون بخاطر من و خانوادم یه داستان دروغی ساخت که چجوری آشنا شدم با دختره خانوادش خیلی رو مخن همش بهونه میارن یبار کار یبار حقوق یبار ماشین یبار خونه بدبخت همخ رو درست کرد الان یه سال و هفت ماهه با همیم هر روز خدا با خانوادش حرف میزنه همش میگن نه حالا چند وقت پیش به زور راضی شدن مادرش اومد از همسایه ها پرس و جو باباشم یبار اومده بود باباش خیلی راضیه ولی مادر و خواهرش نه
الان مادرش بعد از پرس و جو که اومده همه گفتن خوب و عالین و اینا ولی باز مادرش شروع کرده میگه نه الان وقتش نیست و... چجوری راضی کنه خانوادشو؟
بخاطر شرایط خانوادم تا حالا نشده حضوری فقط بهش بگم سلام بیچاره چندبار اومده جلو خونمون چند ثانیه از بالکن دیدمش