میخوام یه ایده شخصی و شایدم یکم تند رو بگم. اگه گارد میگیرید، نظر ندید لطفاً. من همیشه فکر میکردم چرا آدما وقتی به یه مشکلی میخورن، خدا خدا میکنن؟ چرا دنبال دعا هستن؟ جواب اولم ساده اما سطحی بود: چون خودشون روی شرایطشون کنترلی ندارن.
اما آیا نمیخواد کنترل رو به دست بگیره یا واقعا نمیتونه؟
مثلا یه فردی میمیره، ناراحت میشه، از خدا میخواد کاش اون فرد زنده بود؛ اما چرا اینو میخواد؟
مثلا توی موقعیت سختی هست و روش کنترلی نداره، تحت فشاره و استرس داره، از خدا کمک میخواد؛ چرا یاد نمیگیره افسار احساساتش رو دست بگیره؟
خیلی وقتا، ما چون خودمون توی موقعیت سختی هستیم، نه توان فیزیکی، بلکه توان فکری نداریم، ناخودآگاه دلش میخواد تمام مسئولیت ها رو از روی شونههاش برداره. وقتی به نیروی برتری واصل میشه -بدون اینکه واقعا اون مشکل حل بشه- مشکل اصلی که کنترل روی خودش هست رو با برداشتن مسئولیت از روی شونههاش حل میکنه.
مشکل اصلی اون، ناتوانیش روی کنترلش بر احساساتش هست.
مشکل اصلی اون، رو فقط خودش میتونه حل کنه؛ البته شاید معنای روشهاش رو ندونه و فکر کنه نیروی برتر معجزه کرده!