عزیزم ما هنوز کامل نرسیدیم به هم ، توی دوران عقدیم 🥲
اما ، با سختی..
فامیل دورمونه
خانوادم اولش راضی بودن ، خانواده ی پدریم عمو و عمه کوچیکم انگار زورشون میومد !
اومدن زیر گوش خانوادم خوندن که اره مادرشوهرش گفته من دوست ندارم این دختره رو و نمیخوامشو.. ( درحالی که اصلاً اینطور نبود) بابام ناراضی شد . کارم شد گریه وزاری توی تنهایی هام
باز بعد چند وقت دل و جرئت کردم احساسمو به بابام بگم
خلاصه تونستم راضی کنم خانوادمو
بعد عقد هم خرید وسایل وسربازی و...
و الانم که همچنان در حال خرید جهیزیه و اماده کردن پول برای مراسم عروسی ایم..
نه اینکه پول نداشته باشن ، اما همسرم دست تنهاست
و ماکلاً از قدیم تا الان جهاز به عهده ی پسره ، فقط و فقط همسرم تنهایی کار میکنه و خرج تمام چیزهارو میده
تازه توی عروسی هامون بالای 1500 نفر مهمون میاد و گاهاً تا 6/000 نفر
فقط میتونم بگم کاش خیلی زودتر مال هم بشیم🥺🥺