سلام امشب خیلی نارحت شدم با عروس فامیل شوهرم ی مدت کوتاه خیلی اوکی بودیم یعنی نه در حد رفت امدا فقط صحبت منظورمه
رفته بودن زیارت جور نشد بریم دیدنشون دفعه دوم بود رفته بودن شرایط جور نشد بریم بعد امروز بعد مدتها منو دیده قیافه میگیره برام خب حالا نتونستم بیام این قیافه گرفتن داره سر یه میز بودیم گفتم بیا برقصیم گفت گشنمه میخوام ی چیز بخورم بعد ،بعد مادرشوهرش گفت پاشد برقصه منم گفتم باشه دیگه من گفتم گفتی نه حالا اون گفت پاشدی گفت اره دیگ مادرشوهره انگار خیلی ازم عقده داشت نارحت شدم اومدم خونه بغضم گرفته اخه اصلا تعجب کردم از کارش