خانوما دیشب خواب دیدم تو یه اتاق نسبتا تاریک که خیلی تو در تو بود رفتم
اونجا یدونه دختربچه نیمرخ نشسته بود میگفت میخوام ایندتو بگم
منم چون نمیدیدمش گفتم بگو یسری چیزا گفت یادم نموند
همین که داشت ایندمو میگفت یهو خندید و خودشو بهم نشون داد
یه چهره وحشتناک داشت یه چشمش کور بود و از اون چشم کورش یسری چیزا زده بود بیرون شبیه مواد زردرنگ همونجا هم داشت میخندید
قیافشو که دیدم فرار کردم و در عین فرار از خواب پاشدم
میدونین تعبیرش چی میشه؟