سلام ب همه بچه دوساله مادرمو از دست دادم بعد الان پنجشنبه عروسی دعوتیم پسر دایی مامانمه عروسیش دودلم بخدا موندم برم یانه از یه طرف حس عذاب وجدان بدی دارم ک بعد مامانم دلم نمیخاد جایی برم از یه طرف میگم خاهرم ک ۲۶ یالشه خوب اونم حق داره روحیش یکم باز بشه چیزی حالمو بدتر میکنه اینه ک دایی مامان من ک زیادم باهاش راهی نداریم میشه عموی زن سابق برادرم ک باهاشون دشمنیم واقعا گیجم برم یه چیزه نرمم دلم برا خاهرم میسوزه حالا چ کنم دوس ندارم مردم بگن مادرش مرده میره عروسی و شاده مادرمم جوون بود البته خالم اینا مطمعنا میرن ولی اصلا ب مانگفتن ک دعوتین یا نه یا چیزی ماشینم نداریم مگه اژانس بگیرم ترو خدا راهنمایی کنین من ک موندم سر دوراهی چون قبلا یه جا دعوت بودم مادرمم زنده بود بعد من دلم نبود ونرفتیم دلم نمیخاد دیگه جایی برم