سلام ب همه بچه دوساله مادرمو از دست دادم بعد الان پنجشنبه عروسی دعوتیم پسر دایی مامانمه عروسیش دودلم بخدا موندم برم یانه از یه طرف حس عذاب وجدان بدی دارم ک بعد مامانم دلم نمیخاد جایی برم از یه طرف میگم خاهرم ک ۲۶ یالشه خوب اونم حق داره روحیش یکم باز بشه چیزی حالمو بدتر میکنه اینه ک دایی مامان من ک زیادم باهاش راهی نداریم میشه عموی زن سابق برادرم ک باهاشون دشمنیم واقعا گیجم برم یه چیزه نرمم دلم برا خاهرم میسوزه حالا چ کنم دوس ندارم مردم بگن مادرش مرده میره عروسی و شاده مادرمم جوون بود البته خالم اینا مطمعنا میرن ولی اصلا ب مانگفتن ک دعوتین یا نه یا چیزی ماشینم نداریم مگه اژانس بگیرم ترو خدا راهنمایی کنین من ک موندم سر دوراهی چون قبلا یه جا دعوت بودم مادرمم زنده بود بعد من دلم نبود ونرفتیم دلم نمیخاد دیگه جایی برم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
الهی عزیزم💔خدا رحمتش کنه شما چرا خودتون زجر میدید منم مادرم فوت شد ولی بعد دو ماه بزور فامیلامون بردنمون عروسی تا آخر عمرت ک نمیتونی اینجوری سر کنی و بخودت سخت بگیری