بچه ها مادر شوهر من اینجوریه که جلو پسر و فامیلاش میگه بیشتر از پسرم عروسمو دوس دارم ولی اصلا این حسو ازش نمیگیرم نگاهش سرده انگار مجبوره اینجور رفتار کنه که شوهرم چیزی نگه حالا پدرشوهرم دوسم داره ایقد محبت میکنه ایقد ذوق میکنه وقتی برم خونشون همش دخترم دخترم میکنه از نگاهش معلومه ولی مادر شوهرم نه چرا بنظرتون ؟! شوهرم انتظار داره وقتی میرم خونه مامانش اینا گرم بگیرم ولی من فقط میتونم با خواهراش و باباش خوش رفتار باشم مادرش خیلی سرده اما همش ابراز میکنه که دوسم داره جلو بقیه
حتی الان که باردارم تصمیم داشتیم خودمون سیسمونی بگیریم کسی قرار نیست جور ما رو بکشه اما خب شوهرم بخاطره جنگ و اینا اخراج شد باز رفت سر کار اون کارشم جور نشد کلا گیر افتادیم تو بی پولی (لطفا نیاین گیر بدین چرا بچه اوردی و این حرفا الان موقع این حرفا نیست اگه میخواین سرزنش کنین تو رو خدا هیچی نگین) خلاصه منم بد ویار اصلا از خونه خودم متنفر شدم از شوهرم متنفر شدم خیلیییی بهم سخت گذشت تا بچم ۵ ماهش شد شوهرم به مادرش گفت میشه زنمو بیارم تا ویارش یکم خوب بشه مراقبش باشین خیلی اذیته گناهداره اونا گفتن سرکاریم نمیتونیم مراقبش باشیم بابام منو برد خونه خودش مامانم هنوز با اینکه رفتم تو ۶ ماه نمیزاره برم خونمون که اذیت نشم یه اتاق جدا داده به خودم و همسرم کلی محبت و احترام میزاره تا من بارداری راحتی داشته باشم همسرم گفت حداقل یه مقدار از سیسمونی رو خانواده خودش بگیرن چون خانواده من کلا ما رو گردن گرفتن مادرش گفت نه وظیفه خانواده زنته بگیرن اینم گفت وظیفه شما بود وقتی نداشتم کمکم کنین تو حال بدیا کمکم کنین نکه اونا تو همه موقعیتا دستمو بگیرن مادر شوهرمم گفت حالا یکاریش میکنیم ما هم سیسمونی میگیریم ولی دروغ گفت شوهرمم که قهر کرد محل نداد اصلا به تخمش نگرفت
بنظرتون چرا رفتاراش اینجوره ؟!
ببخشید زیاد شد بدم میاد تیکه تیکه بگم بقیه منتظر بمونن