توی زندگیم بی توجهی دیدم
الان قرار بود ساعت دوازده لین دفعه رو اون برام غذا بیاره
تازه ساعت یک زنگ زده میگه بیا جلو در خونم
گفتم نمیام اونم راحت خدافظی کرد
برای این موضوع ساده هم گریه ام گرفت
البته میگم چون صبح عشق سابقم رو دیده بودم همش احساس میکنم گناه کردم عصبیم
فقط یچیز میگم از منی که نمیشناسی نه دشمنی باهات دارم به یاد داشته باش هیچچچ وقتتت بزور و اجبار وارد زندگی کسی نشید ...هیچ وقتتت