2777
2789
عنوان

برای عشق

28 بازدید | 0 پست

بوستان_سعدی

باب سوم: عشق و مستی و شور

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من به در میرود

چو فرهادم آتش به سر میبرد

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو میدویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست

که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استادهام تا بسوزم تمام


معنی انگبین : عسل

هزار سال پس از مرگ من گر بازآئی/ ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست!..../ ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود/ وان دل که با خود داشتم با کاروانم میرود/ در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود اینا رو برای کسی نذاشتم صرفا عشق سعدی دارم 🫠

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108