یکبار ساعت شش صبح تو هوای گرگ و میش رفته بودم توی تراس خیابون رو نگاه میکردم دیدم یه پیرزن خیلی پیر خمیده چادر سرش بود داشت تند تند راه میرفت تقریبا به حالت دویدن چادرش توی هوا بود بشدت باد میخورد کلا عجیب غریب بود برای همچین آدم سن بالایی اینقدر با تحکم و سریع راه رفتن