خیر سرم بعد هزارتا بدبختی اومدم سفر بابام کردش به دعوا
دیوانست
سر اینکه به مامانم چند بار با یک زن .... خیانت کرد دعوا شون شد
بابامم زد گوشیشو شکست و شروع کرد به فحاشی به من و مامانم
خدا شاهده مامانم اصلا تند نبود ، صبح یه حرفی زدن تموم شد ،وقت نهار مامانم گفت بیا نهار بخور این آقا شروع کرد به کولی بازی و اتفاقات بالا افتاد
از ساعت دوازده ظهر تا سه بعد از ظهر و از شش عصر تا الان من و مامانم رفتیم یه گوشه از ساحل توی سرما موندیم آقا عین خیالش نیست
فردا هم به دستورش باید برگردیم
حیف مادرم که جوانی و پولو و حتی هزینه ترمیم دندونش رو هم برای این مرد نابود کرد