از بچگی یکی ازم میپرسید میخوای چیکاره شی تا من میومدم یه کاره ای شم بابام میپرید وسط میگفت میخواد آشپز شه😐 در صورتی که من اصلا علاقه ای نداشتم از بچگیم حرص میخوردم انتخاب رشته دبیرستانم شد گیر داده بود پلیس شم اصلا ولکن نبود همش عصابمو خورد میکرد تا اینکه من رفتم رشته ریاضی که اصلا فکرشم نمیکرد و دوسشم نداشت بعد همش تو دوران دبیرستانم اصرار میکرد برم تجربی میگفتم دوست ندارم قبولیش سخته تا زمان کنکورم اصرار میکرد که بعدش تو انتخاب واحد مهندسی برق قبول شدم
هنوزم هی میگه چرا دکتر نشدی چرا داروساز نشدی
حالا مشکل بعدی اینه ما کلا عقایدمون از هر لحاظ مخالف همه اصلا حتی تو کوچک ترین چیز مثلا من استقلالیم اون پرسپولیسی و همین الان ما تو انتخاب همسرمم دارم باهاش به مشکل میخورم
خیلی خستم 😞 اصلا ای کاش بمیرم اخر سر مارو مجبور میکنه با اونی که دلش میخواد عقد کنیم