موقعی که با نامزدم تو رابطه بودم از سر نادانی و بچه بودن هم تو یه گپایی بودم که رل نزدم اصلا فقط رفیق بودم باهاشون و حرفای عادی مثل امروز چیکار کردم و اینا میزدیم
و با یه پسره هم اوایل دوستیمون حرف زدم
ولی از یه جایی به بعد کلا گذاشتم اینارو کنار،سخت توبه کردم و نماز توبه هم خوندم
الان حتی سرمو بالا نمیارم مبادا چشمم بیوفته به پسر
الانم اصلا از فکر رها نمیشم،همش میگم نکنه خدا بخواد دستمو رو کنه،نامزدم همه چیو بفهمه
اخه واقعا دوستش دارم اونموقع بچه بودم احمق بودم خیلی پشیمونم،میترسم خدا رو کنه همهچیو😞💔