سلام به همه ازتون میخوام بخونید و نظر بدین باید من چجوری با همسرم رفتار کنم که درست باشه
دوهفته پیش با همسرم قصد کردیم گوسفند بکشیم تو حیاط مون و گوشتشو هم به نیازمند بدیم و به اطرافیان هم گوشت خام بدیم یک وعده ( چندبار قبلی گوسفند کشتیم هم خام دادم چلوگوشتی و هم آبگوشت درست میکردیم دعوت میکردیم یا هم خودم چلوگوشت درست میکردم دعوت میکردم جگرشم شبش درست میکردیم دور هم میخوردیم )
فرداش هم خونه مادر همسرم همگی دعوت بودیم حدودا ۲۷ نفر
همسرم زنگ زدن که هماهنگ کردم قصاب گوسفند بیاره بکشه زنگ زدم احوال مامانمو بپرسم برای دعوتی فردا گفتم گوشت مرغ خریدی گفته نه منم قرار شده ۲۷ تکه چلوگوشتی جدا کنم ببرم برای دعوتی فردا
منم ناراحت شدم گفتم چرا بامن هماهنگ نکردی قرارمون چیز دیگه بود و این حرفا گفتم اینجوری که همش میره گفت خوب بره اصلا میخوام گوسفند بکشم بدم همشو به اونا من که گفتم دوست دارم سفره دار باشم همش مهمون خونه دعوت کنم
گوسفند و خونه نمیارم میبرم همونجا میکشم دورهم میخوریمش توهم اومدی که اومدی نیومدی هم نیا
ناگفته نماند تازه دو مرتبه حدودا دوماه پیش و عید غدیر همه رو دعوت کردیم و مهمانی پرخرجی هم دادیم
خلاصه همسرم اومد خونه تعویض لباس و خودش رفت خونه مامانش
فرداش شد رفتیم من خب بگم ناراحت بودم حرفهای زشتی شوهرم بهم زده بود قهر کرده بود ازوناس که قهر میکنه باید بری منت کشی و بی محلی میکنه شام و نهار خودش رفت بیرون خورد برا من نگرفت
خونشون بودیم اومد گفت خواهرام گفتن چرا خانومت پر باد کرده کنم اومدم خونتون با مامان بابات پرباد میکنم ببینی چه مزه میده( من مدلم اینطوری ناراحت میشم نمیتونم نقش بازی کنم کلا همه میفهمن خیلیم تلاش کردم بهتر شم ولی کامل از بین نرفته اخلاقم... اونجا هم اگر کسی حرف میزد با لبخند جواب میدادم ولی کلا کسی نیومد باهام صحبت کنه همه خوشحال چلو گوشت بودن و ... تازه همسرم رفت تمام میوه های دعوتی هم خرید که به اسم ما تمام شه ولی آخرش همسرم پرسید به دایی گفتی من گوسفند کشتم چی گفتم مادر شوهرم گفت
من نگفتم چشمت میکنند!!
سرسفره گوشتها میلم نبود بخورم شوهرم گفت اگه نخوری منم اومدم خونتون نهار مامانتو نمیخورم مجبور شدم بخورم
خلاصه گذشت اومدین چند بسته چلوگوشتی و چند بسته خورشتی و آبگوشتی و جگر کاملش و دنبه شد برا ما
بدون اجازه ما قلوه و دوبسته آبگوشتی برای مامان بزرگش و کله پاچه کامل و سیرابی هم خواهر شوهرم برداشتن
هفته دیگه که رفتیم مادر شوهرم از اول اومد غر زدن که منتظر بودم جگر درست کنید دعوام کنید جگرشو چکار کردین .!!؟؟
گفت گوشت گیر من نیومد و کلی تکه متلک دیگه
😐😐
به همسرم خونه برگشتیم گفتم چرا اینجوری گفتن بی احترامی کردن گفت ما مدلمون همینه تو میخوای نیا خودم میرم سر میزنم