این مدت ما از نظر مالی خیلی تحت فشار بودیم خیلی زیاد اونا هر ماه برای کاراشون خونه ی ما تلپ بودن و چون خونه ما مرکز استانه میومدن خونه ی ما چون اینجا خونه شبی دوتومنه
با این حال من به هر سختی بود پذیرایی میکردم
خیلی بخاطرشون باشوهرم دعوامون شد از یه روانشناس کمک گرفتم گفت بهشون بفهمون نیان، من بازم روم نشد بهشون نه بگم فقط دیگه مثل اوایل هم نبودم که سنگ تموم بزارم.
تا اینکه من پول لازم شدم و از داییم ده تومن پول قرض گرفتم هم میخواستم امتحانشون کنم هم پول لازم داشتم، بنده ی خدا پول و داد حتی کلی هم تعارف کرد که بیشتر بدم اما زنش چندبار توی خونه ی خودمون خیلی مستقیم اسم این پول رو آورد و من خیلی ناراحت شدم چون بیشتر از اینکه داییم بیاد خونه ی ما پدر زن و مادر زن و برادر زناش مزاحم ما میشدن.
منم از بی چشم و رویی زنش ناراحت شدم و به یه نفر گفتم بهشون بگو نیان خونمون برن خونه بگیرن تا قدر مارو بدونن ولی داییم خودش هروقت بیاد خودمش رو چشم.
به نظرت بد کردم؟