وسواس این جوریه که با شروع به انجام یه کار شروع شه و با کنار گذاشتن اون کار تموم شه؟
من چند سال پیش خیلی دچار یه حالت شبیه وسواس شدم و رفتم پیش روانپزشک داروهایی داد که عوارض زیاد داشتن ولی از افکار وسواسی نجاتم نمیدادن و فقط جون نداشتم برم وسایلمو بگردم اخر به خاطر عوارض غیر قابل تحمل داروها کنار گذاشتم دارو خوردن و دکتر رفتن رو و متوجه یه چیز عجیب شدم:
من باید اون کاری که وسواس سرش شروع شده رو کنار بذارم تا وسواس تموم شه !
مثلا من نماز میخونم همش فکر میکنم اشتباه خوندم نماز رو این شک کردن ها در عرض یه ماه گسترش پیدا میکنه به همه کارهام مثلا فکر میکنم دستامو خوب نشستم یا موهامو خوب شونه نکردم یا لامپ توالت روشن مونده یا.... هیچ دارویی هم باعث نمیشه از این افکار نجات پیدا کنم اخر که نماز رو که وسواس سرش شروع شده کنار میذارم همه وسواس ها تموم میشه دیگه فکر نمیکنم دستامو بد شستم یا موهامو بد شونه کردم یا لامپ توالت روشن مونده یا.... کلا وسواس تموم میشه (حالا نماز مثال بود هر کاری میتونه باشه کاری که وسواس رو شروع کرده)
من سال هاست با همین روش با این که هیچ دارویی مصرف نمیکنم و تحت هیچ درمانی نیستم اصلا گرفتار وسواس نمیشم
به نظرتون این مشکلی که من داشتم وسواس هست یا ممکنه اصلا وسواس نباشه؟
اخه من وقتی الان چند ساله گرفتار وسواس نشدم چرا باید اون داروهای با عوارض زیاد رو بخورم؟