همسر پسر عمه ام تابستون کلی عروسی دعوت بود که همشونم رفت مامان و باباش هم رفتن کربلا بعد سرماخوردگی گرفتن خیلی وحشتناک بعد خونه پسر عمه ام کنار خونه ماست این هیچوقت نمیومد خونه خودش بعد از یه ماه شاید پیداش میشد دیروز اومد خونشون دخترشم کوچولو فرستاد خونه ما که مثلا شما سرگرمش کنین نگفت که بچش سرما خورده خود بچه بعد از دوساعت که تو خونه ما نهار خورده دست به همه وسایل گرفته بازی کرده گفت من سرما خوردم بعد دیگه رفت حالا من از صبح امروز یه گلودرد وحشتناک گرفتم با ابریزش بینی دارم میمیرم چرا بعضی ها این همه بیشعورن فقط موقع مریضی هاشون اینجا پیدا میشن بعد بگو حداقل ما مریضیم