واقعا دیگه خستم،
پدرمادرم مثل سگ گربه هستن منم واقعا اعصابم بهم میریزه نمیدونم چیکار کنم،شب روزم شده استرس اضطراب
نمیخوام بگم ولی گاهی وقتا فک میکنم اگه نداشتمشون شرایطم بهتر بود اگر میمردن شرایطم بهتر بود
هرجا میریم عذای برگشتنشو میگیرم چون یا پدرم یا مادرم باید قشنگ برینه تو حالمون اصلا معنای خوشگذرونی و
بخشش براشون معنی نشده
با هر بحث دعواشونم جفتشون با منم بد رفتاری میکنن انگار مقصر منم، خستم واقعا
دلم میخواد بزارم برم،بارها به اینکه برم خودمو بکشم راحت شم فک کردم ... آخه همیشه هم هست ی روزم استراحت نمیدن به خودشون
طلاقم نمیگیرن مارو راحت کنن
شدم عروسک خیمه شب بازیشون