اگر بخوام امروز فقط یه درس به پدر و مادرها بدم، اینه:
بذارید بچههاتون تجربه کنن. بذارید اشتباه کنن. بذارید گاهی زمین بخورن.
از اشتباه کردن نترسونیدشون و ترسهای خودتون رو به دل اونها نکارید.
برای تصمیمهای جدیدش بهش جرئت بدید، پشتش باشید و بهش اعتماد کنید.
اگر اشتباه کرد، بهجای اینکه بگید:
«دیدی؟ من که گفتم!»
کنارش باشید و بذارید از اشتباهش یاد بگیره و دفعهی بعد بهتر عمل کنه؛ نه اینکه از ترسِ دوباره اشتباه کردن، اصلاً جرئت شروع کردن نداشته باشه.
گاهی بچهها خیلی بهتر از چیزی که ما فکر میکنیم از پس کارها برمیان. فقط چون همیشه بهشون فرصت ندادهایم، خودمون هم نمیفهمیم چقدر توانمندند.
گاهی چیزی که شما اسمش رو میذارید «مراقبت»، برای بچهتون تبدیل میشه به ترس؛
ترس از امتحان کردن، ترس از شکست خوردن، ترس از تصمیم گرفتن و حتی ترس از شنیدنِ «دیدی؟ ما گفته بودیم!»
گذشتهی شما، آیندهی اون نیست.
شاید چیزی که برای شما سخت یا غیرممکن به نظر میاد، برای اون فقط یک تجربهی جدیده؛ تجربهای که میتونه ازش یاد بگیره و قویتر بشه.
بهشون جرئت بدید.
پشتشون باشید.
بهشون اعتماد کنید.
چون بچهای که همیشه از اشتباه کردن ترسیده، ممکنه بزرگسالی بشه که از شروع کردن میترسه.
اونا قراره بزرگ بشن.
قراره خودشون تصمیم بگیرن.
قراره خودشون انتخاب کنن.
قراره با موقعیتهایی روبهرو بشن که ما نمیتونیم همیشه قدمبهقدم همراهشون باشیم.
پس بهجای اینکه همیشه مراقب باشیم زمین نخورن، کمک کنیم یاد بگیرن چطور بعد از زمین خوردن دوباره بلند بشن.
به دختر کوچولوتون یاد بدید به خودش اعتماد داشته باشه؛ اینکه بدونه میتونه از پس کارها بربیاد.
به پسرتون یاد بدید فکر کنه، انتخاب کنه و تصمیم بگیره.
چون شاید چیزی که امروز فقط یک «تجربهی کوچیک» به نظر میاد، فردا تبدیل بشه به اعتمادبهنفسی که تمام زندگیش رو میسازه.
بذارید بچههاتون زندگی رو تجربه کنن، نه اینکه فقط از ترسِ زندگی کردن محدودشون کنید.
بذارید گاهی خودشون تصمیم بگیرن؛ حتی تصمیمهای کوچیک. ❤️
#دلنوشته