2777
2789
عنوان

طلاق

376 بازدید | 52 پست

پدر و مادرم دعواشون شده

مادربزرگم زنگ زد به مادرم از خونه پسرم برو و...

درصورتیکه حق بامادرمه

داداشمم همون موقعه زنگ زد همه رو دعوا کرد

تاحالا اینطوری ندیده بودمش مامانمم میگه خوب نیست بزرگتر حرمت داره و...

نمیدونم چه غلطی کنم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من هیچ وقت تو دعواهاشون دخالتی نمیکنم

هرکار میخوان بکنن

🌱دیگه کنکوری نیستم؛این رسم دیرینه روزگار است؛سرانجام، چنگال تقدیر، مردمان غافل بهره مند از خورشید را به کام تاریکی فراق میکشاند.

داداشمم نمیدونم چطوری اینطوری شد اولین بار در طول عمرم دیدمش اینطوریه


تحملش تموم شده روانش از هم پاشیده نتونسته دیگه ساکت بمونه

 لطفا برای شادی روح داداشم فاتحه بخونید ممنون😔💔 💚🌱وقتی فهمیدم آدم ها فقط بر اساس سطح درک خودشون همه چیز رو می‌بینن از توضیح دادن براشون دست کشیدم🙃 یه آدمایی پشت بند یه اتفاق تلخ برق چشمهاشون برای همیشه خاموش میشه.مثل از دست دادن یه عزیز یا جداشدن شدن از کسی که عمیقا دوستش داشتن. دیگه هیچوقت از ته دل نمیخندن.قشنگ میشه دید تو چهرشون که چشماشون برق نداره‌...این اتفاق از زندگیتون دور... برگرفته از امضای کاربر مبارک۱۳۷۸
من هیچ وقت تو دعواهاشون دخالتی نمیکنمهرکار میخوان بکنن

ببین یواشکی من زنگ زدم به پدربزرگم ولی اون به جای اینکه درستش کنه رفت به بقیه عمه هام گفت

مادربزرگمم میگه شما پسرم رو پیرکردین

و مادرت از خونه بره

نمیشه سکوت کرد

بابام سرکار نمیره گیر داده به حقوق کارمندی

ما هم هرجا میریم بهمون سرکوفت میزنن

از همین عمه و...بگیر تا بقیه

خیلی بده

از وقتی یادمه همیشههههه دعوا و کتک بوده

بی احترامی و فحش و تحقیر

مادرم چون جایی نداره و شهوتش خیلی زیاده(خیلی ببخشید اینقدر رک میگم اما اصلا نمیتونه شبی رو بدون رابطه بگذرونه)حاضر نیست طلاق بگیره


خلاصه بگم

چون جاخواب نداره

دلش نمیخواد کار کنه

نمیتونه شهوتش رو کنترل کنه


بچه زیاد میاره تا جاپاش سفت بشه و به خواسته هاش برسه

تحملش تموم شده روانش از هم پاشیده نتونسته دیگه ساکت بمونه

بخدا اصلا ما بی احترامی نمیکنیم

فقط دیر به دیر میریم خونشون

الان داداشم گفت همینم دیگه نمیام

مادربزرگم گفت نه اینکه هرروز میومدی به درک دیگه نیا

ببین یواشکی من زنگ زدم به پدربزرگم ولی اون به جای اینکه درستش کنه رفت به بقیه عمه هام گفت مادربزرگمم ...

یادت باشه هیچوقت کسی رو از اتفاق داخل خونتون خبردار نکنی

چون اونا پدر و مادر پدرتن هیچ وقت نمیان پشت مادرت رو بگیرن

اگه دعوایی پیش اومد عیبی نداره زن و شوهر میزنن تو سر و کله ی هم دوباره آشتی میکنن اگه مشکل جدی نباشه

🌱دیگه کنکوری نیستم؛این رسم دیرینه روزگار است؛سرانجام، چنگال تقدیر، مردمان غافل بهره مند از خورشید را به کام تاریکی فراق میکشاند.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2837
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108