نمیدونم کسی به اندازه ی خانواده ی من هست ک انقدر مشکل داریمو اصلا هم هیچی بهتر نمیشه؟
بخدا هرروز جرو بحث و دعوا
همه ی اعضای خانواده باهم بحث میکنیم و اصلا احترام و عذاب وجدان، از بین به رفته به کل،
من اصلا حالم بهم میخوره خواهرمو میبینم و پر از حس بد میشم و ازش نفرت دارم با اینکه اون لحطه کاریم نداشته و نداره چون باهم حرف نمیزنیم کلا ولی به مرور که ذاتش رو شناختم دیگ نمیتونم باهاش خوب باشم.
وارد جزئیات نمیشم از بس حالم بد میشه بخوام فکر کنم بهش.
ولی یه حال بدی هایی داریم ک نمیدونم چیکار کنم بخدا..من مامان بابامو بالاسرم میخوام باشن ولی انقدر دارن لطمه میبینن و همش چهره شون غمگین و حال نداره و بابام مریضه همش نمیره بیرون ..
من فقط بتونم خودمو جمع کنم نمیتونم بقران به مامان یا بابام که فقط برام با ارزشن برسم. اول اینکه اصلا حالم بدتر میشه وقتی نمیتونم کاری کنم ..یعنی از توانایی من خارجه!
ببین خلاصه بگم، نفرت ،حسادت شدید، دعوا ، جرو بحث، خسته و کسل، هیچی هم بهتر نمیشه همه چی کدر
از قبل شناختم که چقدر خواهرم ذات بدی داره و از چندسال پیش دیدم ک اصلا پشتم نبوده و وقتایی ک باهم خوب بودیم بعدش چنان زهرمار کرده و فقط رو به اسمون میکنم میگم خدایا مگ چ گناهیی کردم؟؟؟