2777
2789
عنوان

🙄🫪🫪🫪🙄

41 بازدید | 0 پست

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبارها

مثل از نو دیدن صد باره ی اخبارها


خانه هم از سردی دل های ما یخ می زند

در سکوت ما، صدا می آید از دیوارها


هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی

حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها


دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون

«دوستت دارم» شده قربانی تکرارها


خنده های زورکی را خوب یادم داده ای

مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها

گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم ؟

بغض کردم، خود خوری کردم، نگفتم بارها


سید_تقی _سیدی



ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز