بچه ها من چند تا استخون انداختم تو حیاط
دلم سوخت گفتم بزار گربه ها بیان بخورن
بعد. دوتا گربه سرش دعواشون شد یکی اش خیلی شر یکی اشم خیلی مظلوم گوش تا گوش حیاط دعوا میکردن
این مظلومه خیلی ترسید یجایی از ترسش دستشویی کرد 🤣🤣🤣🤣🤣
حالا بازم به نتیجه نرسیدن اون شروره مظلوم و دنبال کزد خودش اومد خورد رفت
حالا من موندم پی پی این گربه رو چطور تمیز کنم🤣