یه شوهر خاله داره شوهرم بعد اومده بود مهمونی خونمون
تقریبا هم سن بابام میشه دیگه یا کوچیکتره یکم ازش بگذریم
زنو بچم داره ها
خواب دیدم صیغه اونم ازمحضر اومذیم بعد شوهرمو بقیه ادامایی که توخوابم هستن راضین من خودم انگار خبر نداشتم خاله شوهرم میگفت ایناگفتن توچراقبول کردی منم هی میگفتم چیو واینا که فهمیدم قضیه چیه
ازخواب بیدارشدم ولی تایکم بعدش سردرد داشتم
ینی چی اخه