یه دوستی داشتم همیشه از مسیری که داشت پیش می رفت بدم میومد و خیلی سعی کردم خیلی انرژی گذاشتم که دست از این کار برداره و نشد و رابطه مونم سر همین قضیه تموم شد اونم به وحشتناک ترین شکل ممکن و من ماه ها سرش افسرده بودم و گریه می کردم در حالی که وقتی پروفایل اینستاگرامشو دیدم فهمیدم برا اون هیچ اهمیتی نداشته و اون خیلی راحت داره زندگیشو میکنه نه عین منکه ماه ها گریه می کردم و خودمو تو خونه حبس کرده بودم
و چه سال های طلایی از عمرمو هدر دادم برا چی برا یه دوست یه همکلاسی
و الان به این نتیجه رسیدم که اونی که داشت اشتباه می کرد من بودم من بودم که بیش از اندازه اهمیت می دادم بهش و تو حال بدی ها و گریه هاش من بودم که کنارش می نشستم ارومش می کردم بااینکه خودم عمیقا تحت تاثیر قرار می گرفتم ناراحت می شدم تا مدت ها بخاطرش افسرده میشدم بخاطر اتفاقی که برا دوستم افتاده بود
ولی اون فقط داشت از همه استفاده می کرد تو زندگیش چه از من به عنوان دوست چه از دوست پسراش به عنوان دوست پسر نه به کسی وابسته می شد و نه کاری براشون انجام می داد تنها چیزیزکه براش اهمیت داشت این بود که در کنار هر ادمی که هستم به منم یه چیزی برسه و در نهایت با این وضعیت هم عشقو حالشو کرد و هم ازدواج خوبی نصیبش شد درسته به چیزایی که از نظر من خوب و ایده ال مثل تحصیلات دانشگاهی و شغل نرسید اما ازدواج ش همه رو شست برد
چیزی که دیر فهمیدم این بودش که انسانیت تعهد وفاداری پاک موندن توقع نداشتن فقط چیزایی که تو اینستاگرام میشه دید و ادم های اینجوری تو زندگی واقعی چیزی ز عقب موندن و حس ناکافی گرفتن و افسردگی نصیبی ندارن