پارت 76
تصمیم گرفتم برای شام کوکو سیب زمینی درست کنم مشغول درست کردن بودم سپهرم رو کاناپه لم داده بود که گوشیش زنگ خورد پا شد رفت تو اتاقش و در اتاقشو بست
میدونستم میتراعه
داشتم کوکو هارو سرخ میکردم که صدای سپهر بالا رفت یکم رفتم نزدیک اتاقش ببینم صداش میاد
سپهر : گوش کن ببین چی میگم....ساکت ساکت.. جیغ نزن عزیزم دو دقیقه خب بزار من حرفمو بگم... سپهر عصبی شد بلند داد زد : جیغ نزن میگم / دوباره آروم ادامه داد : همونجا بمون من الان میام پیشت خب؟ همونجا بمون آروم باش میام حرف میزنیم / سریع از اتاقش دور شدم و رفتم سمت آشپزخونه چند دقیقه بعد سپهر با عجله از اتاقش اومد بیرون تیشرت زیتونی پوشیده بود با شلوار مشکی
سوئیچشو برداشت و گفت : تو شام بخور من بیرون کار دارم / محلی بهش ندادم برو سراغ هرزه بازیات!
خودم تنهایی شام خوردم ظرفا رو شستم فیلم دیدم ساعت 2 شب بود سپهر هنوز نیومده بود
دلم احساس تنهایی میکرد
رو مبل دراز کشیدم