پارت 75
سپهر اتاق من رو کلا برای بچه درست کرده بود دیواراشو رنگ کرده بود تخت خریده بود عروسک کلی خریدیم براش
میخواست حواسمو پرت کنه میخواست دلمو شاد کنه شایدم یکم موفق شد چون خیلی به اتاق بچم. ذوق میزدم به لباساش به تختش
به عروسکاش
از آشپزخونه بدم میومد دلم میخواست تمیزش کنم
رفتم داخل آشپزخونه
شروع کردم تمیز کردنش کابینت هارو خالی کردم و داخلشو تمیز میکردم رو چارپایه واستاده بودم و داشتم داخل کابینت هارو تمیز میکردم که در خونه باز شد سپهر اومد داخل
وقتی منو اینجوری دید
با تعجب و اخم گفت : بهار این چه کاریه دختر؟ میخوای بیوفتی هم خودتو بکشی هم بچه رو؟ / نمیوفتم مراقبم / بیا پایین ببینم / با کمک سپهر اومدم پایین که حسابی توپش پر بود