2777
2789
عنوان

خانوادگی

42 بازدید | 6 پست

دوست دارم همتون نظر بدید

داستانم طولانیه امیدوارم خسته نشید

من و همسرم یه دوست خانوادگی نزدیک داریم

همسرم پدرومادرش فوت کردن و این شخص که خانوم هست خیلییی هواشو داشته،جزو خانواده هست،زن پسرعموی شوهرمه،حتی شب عروسیش هم همسرمو برده پیش خودشون چون وابسته بودن هردو به هم، شوهرشم با همسرم خوببودن، چون وقتی مادرهمسرم فوت کرد اومد به خواب این زن و گفت پسرمو تنها نذار،دیگه تو درسکمکش کرد تو انتخاب رشته کمکش کرد تو ازدواج همه چی و همه چی خلاصه خواهری کرده درحقش،سنش هم بیشتره از همسرم،زن سالم عاقل معقول همه جوره خوب

این خانوم معلم من بود

باعث اشنایی ما شد و ما ازدواج کردیم

معلم من که بود هم علاقه من بهش زیاد بود خیلی زیاد

خلاصه ازدواج کردیم این خانم برامون سنگ تموم گذاشت بخاطر ما با همه میجنگید با خانواده شوهرش دعوا میکرد،


من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

هرگز تو این ده دوازده سالی که ازدواج کردم پشتش حرف نزدم هرگز بهش بی احترامی نکردم هرگز نشده لحظه ای دپستش نداشته باشم،ولی از وقتی که اختلافاتش با همسرش شدت گرفت رابطش با ما هم خراب شد،جوریکه همش شوهرشو با همسر من مقایسه میکرد،همش ناراحت میشدم از اینکه میگه خانواده تو جداشدن ولی شوهرت خوبه خانواده من به این خوبین ولی شوهرم فلانه

تا رسید به جایی که متاسفانه خیانت دید

و اشتباهی که من کردم این بود که رفیقم رو متوجه خیانت همسرش کردم

شاید اگه برگردم عقب بازم این کارو کنم

چون اگه بهش نمیگفتم خسانت یود درحقش

دیگه رو همه چیز حساس شد

چرا شوهرت با خواهرتو یهتره تا من

چرا تو فلان کار کمک نکرد

چرا شما بامن سرد شدین

چرا رفتارتون عوض شده

درحالی که من یچه دارشدم یکم درگیر شدن تو زندگی

دیگه اون ادم بیکار قبل نبودم

ولی با این حال تو مشکلات سعی میکردم بچمو جایی بذارم و کنارش باشم

بعد از سالها رفاقت با ما قهر کرد

گفتم حساسش شده عیبی نداره رفتم خونش گرسه کزدم

پیام دادم

هی بی احترامی دیدم هی باز پیام دادم هی خودمو کوچیک کردم

همه میگن دیگه تمومش کن نمیخواد باهاتون ارتباط داشته باشه ولی من نمیتونم

نمیتونم پشت پا بزنم به همه محبتایی که به من و همسرم کرده

با اینکه منم همیشه سعی کردم جبران کنم

میترسم منم بکشم کنار و برای همیشه ارتباطش با همسرم خراب شه

و قکر کنه این همه محبتش بی جواب مونده

میترسم تو شرایط سخت باشه و دلش بخواد نازشوبکشیم

الان با همسرش خوبه ظاهرا با همه خانواده شوهرش خوبه خداروشکر

ولی با ما قهره

شما جای من بودین چیکار میکردین؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

🫵

saliteh | 41 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108