بخاطر رفتارهای بد خواهر برادر مجردم که بی محلی میکردن سال ها نسبت به من ،، خیلی کمتر میرم خونه مامانم اینا
عصر ی سر در حد نیم ساعت رفتم خونه ی مامان اینا ...
بعد تا رفتم مامان و بابا هی میگفتن چه عجججحجحب بالاخره اومدی و انگار ی شهر دیگه هستی و اینقدر نمیبینیمت و کم میای و ...
نود درصد مواقع در برابر این حرفاشون سکوت میکنم و ی لبخند میزنم ،، چون خودشون باید بدونن که دلیلش رفتارهای زشت خواهر برادرم و گاهی پدرم هست ،،
اما ایندفعه گفتم آره نمیام یکم قدرمو بدونید
خواهرم هم رو مبل بود ،، نه اون عکس العمل نشون داد و نه بابا چیزی گفت..که مثلاً بگن آره والا قدر رو حالا میدونیم ..
ی حسی شدم بعدش ... که چرا اینقدر بی تفاوت!