خواهرمو سال ۹۹ از دست دادم خودکشی کرد. برادرمم ده سال پیش از ایران رفته کلا دو بار دیدمش از وقتی رفته.
مامان و بابامم خیلی با هم مشکل دارن.مامانم به خاطر خواهرم یک شبه پیر شد و خیلی به من وابسته اس.برادرم چند بار ازم خواسته برای ادامه تحصیل برم پیشش ولی برای مامانم دلم میسوزه.تنها کسی که داره منم.دخترخاله هام فقط به خاطر پول میان خونمون وگرنه اصلا قبلا ما براشون اهمیتی نداشتیم.فامیل هامونم کم هستن یه سری هاشون ایران نیستن یه سری هاشونم شهر دیگه زندگی میکنن.مامانم خیلی تنهاست نمیتونم رهاش کنم.خودمم اخلاق های نرمالی ندارم.هر پسری دو تا جمله عاشقانه میگه عاشقش میشم ولش نمیکنم بعد که ولم میکنه کلی گریه میکنم.از ازدواج هم میترسم.همش به گذشته و خواهرم فکر میکنم.به بچگی هامون....مادرم به خواهرم خیلی وابسته بود و همینطور پدرم.گذشته دست از سرم برنمیداره.همش احساس پوچی دارم که قراره چیکار کنم...خیلی تنهام...نمیدونم چیکار کنم