نگاهمون به دست بقیه نیست اما
پدرومادرشوهرم دونه به دونه بچه هارو سروسامون دادن وبه هرکدوم ارث دادن برای ادامه زندگیشون.
موند همسر من که گفتن خونه ای که داخلش زندگی میکنیم سهم شما ..که نه میشه فروختش نه حتی سندش روبه نام همسرم میزنن..
ان شاءالله هزاران سال اونجا زندگی کنن..ولی کاملا ناعادلانه بین بچه ها تقسیم کردن وهیچکدوم دلش برای همسر من که ازهمه کوچکتره نسوخت..
جوری که اونا دارن خونه های دوم وسومشون رو توزمین هایی که پدرشون ارث داده میسازن وهمسرم شب وروزداره کار میکنه تا بتونه یه تومن یه تومن سرهم بزاره ما از مستاجری بیرون بیایم.
دلم خیلی ازکارشون شکسته...💔