اوضاع که همه میدونیم و اینا ک هیچی اون هست بعد ب خاطر اون اصلا هیچیم شبیه عروسا نیست نه وسایلم نه خودم
طلاهامو ک فروختم وسایلم خیلی کم گرفتم عروسی نگرفتم
لباسو ارایشگاهو کوفت زهرمارو ...
حالا اینا مهم نیست برام ها ولی دلم میخاست ی مسافرت برم یه دوستی فامیلی رفت امدی ....
هیچکس ی ورشم حسابم نکرد ی ساله عقد کردم بجز مامانا و ابجیامون و ی خاله هام هیچکس پاگشا نکرد
اینام باز ب جهنم ی باشگاه نمیتونم برم انقدر ک ...
حرف نمیشه زد هیچ کارنمیشه کرد انگار دستو پاتو بستن دهنتم پر عن کردن انداختنت تو ی قفس