خانما...
فقط اومدم یه چیزی بهتون بگم
شما خیلی قوی ترید. خیلی بیشتر از چیزی که خودتون فکر می کنید
بهتون افتخار می کنم...
به تک تکتون که با وجود غم های سنگین ، با وجود شب هایی که شاید از شدت ناراحتی حتی دلتون نمی خواسته از جاتون بلند بشید ، باز صبح چشماتون رو باز کردید و زندگی رو ادامه دادید... با دل شکسته ، خونه رو نگه داشتید...
برای بچه هاتون مادری کردید ، حتی وقت هایی که خودتون بیشتر از هر کسی احتیاج داشتید یکی دستتون رو بگیره ،
دست روی زانوتون گذاشتید و بلند شدید ، غذا پختید ، خونه رو جمع کردید، به کارها رسیدید ، لبخند زدید و نگذاشتید بچه هاتون سنگینی غمتون رو بفهمن
چند بار از خودتون گذشتید تا حال بقیه خوب باشه؟
چند بار خستگی تون رو قورت دادید؟
چند بار گفتید چیزی نیست وقتی واقعاً هزار تا چیز بود؟
چند بار شب ، وقتی همه خواب بودن ، یواشکی گریه کردید و صبح دوباره انگار نه انگار ، زندگی رو شروع کردید؟
شاید خیلی ها هیچ وقت نفهمن پشت اون سفره ای که پهن کردید ، پشت اون لباس های شسته شده ، پشت اون لبخند و پشت اون "من خوبم" چه جنگ بزرگی جریان داشته
اما من می خوام بهتون بگم : دیدمتون
دیدم چقدر از خودتون زدید ، چقدر خودتون رو عقب انداختید ، چقدر درد کشیدید و باز ادامه دادید
فقط یادتون باشه قوی بودن همیشه به معنی تحمل کردن نیست ، گاهی حق دارید خسته باشید ، گریه کنید ، کم بیارید ، کمک بخواید و برای خودتون وقت بذارید
شما فقط مادر ، همسر ، دختر یا خواهر نیستید...
شما خودتون هم یک آدمید ، با قلبی که خسته می شه و نیاز به مراقبت داره
به خودتون افتخار کنید
برای تمام روزهایی که فکر کردید دیگه نمی تونید و با این حال... تونستید 🤍