2777
2789
عنوان

نمک‌ نشناس

66 بازدید | 0 پست

روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی

بود ، ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش

فرو رفت .

از شدت درد فریادی زد !!

و سوزن را چند متر دورتر پرت کرد.!!

مردی حکیم که از آن مسیر عبور میکرد

ماجرا را دید سوزن را آورد به کفاش

تحویل داد و شعری را زمزمه کرد:

درختی که پیوسته بارش خوری

تحمل کن انگه که خارش خوری

حکیم به کفاش گفت :

این سوزن منبع درآمد توست.

این همه از آن فایده حاصل کردی یک روز که از آن دردی برایت آمد آن را دور میاندازی!

نتیجه اینکه اگر از کسی رنجیدیم

خوبی هایی که از جانب آن شخص

به ما رسیده را به یاد آوریم،

آن وقت ضمن اینکه نمک نشناس نبوده ایم تحمل آن رنج نیز آسان تر میشود.



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108