دیروز عصر با شوهرم رفتیم بیرون از اونجا رفتیم نون بگیریم
چند نفر بود ماهم منتظر وایتادیم بعد شوهرم داشت به گوشیش نگاه میکرد دیدم یه مردی که تو صف نون وایناذه داره نگام میکنه میخنده اشاره میکنه و ازاین حرفا
اولش فکر کردم پشت سرم کسی هست ولی بعد دیدم نه با منه