2777
2789
عنوان

دلنوشته

13 بازدید | 0 پست

یه عمر با وجود کلی مشکل و حسرت تو زندگیم همیشه امید داشتم به درست شدن شرایط

اینکه بالاخره تو کوچه ماهم عروسی میشه

نشد

یه شب یه اتفاق چراغ و روشنایی زندگیمو ازم گرفت

شاید چیزی که یه عمر به امید اون ادامه میدادم قرار نبوده هیچوقت سهم من از زندگی باشه

قرار نبود کسی عاشقانه نگام کنه و ذوق دیدن و با من بودن رو داشته باشه

و در عوض چیزی که فکر میکردم مشکل و بیماریه همون نجات دهنده ی من باشه ...

سهم من از این زندگی عشق و مورد توجه بودن نبود

ایشالله که هیچ دختری همچین عذابی رو نکشه

دوست داشتن و اهمیت داشتنه که آدمو زنده نگه میداره



یک تو مرا آزرد..ویک جهان شادم نکرد..

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108